ابراهيم اصلاح عربانى
231
كتاب گيلان ( فارسى )
كنار مىكشيد و منتظر موقعى مىشويد كه شايد ملت ايران شما را به يارى خود بطلبد ولى شما اينطور نكرديد و از براى كنار كشيدن و ترك عمليات ، شرح مبسوطى به دولت ايران و به من پيشنهاد كرديد . مثل اين بود كه شما فقط به همين شرايط حاضريد به وعدهتان وفا كنيد و سياست خودتان را با سياست من تطبيق نمائيد و از دخالت اجنبى كه بر ضد استقلال مملكت است جلوگيرى نمائيد . اين پوزيسيون با نظر من مخالف است زيرا مانند اين است كه شما در صورت عدم قبول اين شرايط ، حاضريد با انگليسها در عملياتى كه بر ضد استقلال و آزادى مملكت مرتكب مىشوند كمك كنيد ! در تخليه گيلان از قشون روس و آذربايجان ، يك مسئله ديگر هم مورد نظر است و آن باز شدن راهى است كه نهتنها ايران را به روسيه ، بلكه با تمام دنياى خارج مربوط مىسازد ؛ به نظرم هرملتدوست وطنپرستى بايد اشتياق باز - شدن اين راه را داشته باشد چونكه بعد از باز شدن اين راه ، ايران نفس راحتى خواهد كشيد . اين ايران را از حيث اقتصاد به تمام جهان متصل خواهد ساخت ، اين راه از احتياجات اقتصادى ايران به انگليس خواهد كاست و به همين اندازه به نفوذشان ضربت وارد خواهد ساخت ! به شما پوشيده نيست كه از فقدان روابط تجارتى با ساير كشورها چه اندازه فقر به ايران استيلا يافته است و همين امر حربه سياسى و اقتصادى مهمى به دست ديگران خواهد داد . من گمان دارم اولين وظيفه شما كه شخص ملتدوست و وطنپرست هستيد اين است كه از هيچگونه سعى در باز شدن راه گيلان دريغ نكنيد و از براى كسانىكه در اين راه زحمت مىكشند توليد اشكالى ننمائيد . من متأسفانه مىبينم كه شما با پروگرام وسيع خودتان ، از باز شدن اين دريچه كه براى حيات ايران لازم است جلوگيرى مىكنيد ! اگر آن تقاضانامه ، به همان فرمى كه نوشته شده بود و رفيق كلانتراف به من رسانيد باقى مىماند گمان مىكنم تا يك اندازه قابل قبول بود ، چه از نظر دولت و چه از نظر من . البته شما ملتفتيد كه تقاضاهاى شما به همان ترتيب كه توسط كلانتراف پيشنهاد كرده بوديد در ظرف يك شب انجامپذير نيست و مدت و كشمكش مىخواهد ؛ يقينا شما منتظر اجراء كامل آنها پيش از دست كشيدن از عمليات و تخليه راه رشت نبوديد ؛ به همينجهت از من هم منتظر اجراء فورى آنها نباشيد زيرا بدون مقدمه و بدون مراجعه به مقامات دولتى قابل تحصيل نيست . من گمان مىكردم در زمينه درخواستهاى ارسالى به وسيله كلانتراف ، امكان توافق نظر هست اما پيشنهادات ديگرى به وسيله رفيق سعد اللّه درويش فرستادهايد كه اجرايشان مشكلتر است ؛ شما مىخواهيد كه قزاقهاى ايرانى عقب بنشينند و ايالت گيلان را بالتمام در دست شما باقى بگذارند ! مىخواهيد كه حكومت گيلان در دست يكى از دوستان نزديكتان باشد و به او حكومت بالاستقلال اين ايالت داده شود و همچنين مىخواهيد منافع اين ايالت مطلقا راجع به شما باشد . الخ . . . گذشته از اينكه مجزا شدن ايالتى مانند گيلان چه اندازه براى آزادى و ترقى اين ملت نافع يا مضر است مىخواهم اشاره كنم كه قبول يكچنين تقاضا از براى هيچ دولتى ميسر نيست . وقتىكه دولت شوروى در سال 1919 حاضر شد كه سازشكارانه جنوب را به « دنيكن » و سيبرى را به « كلچاك » واگذار كند از روى لاعلاجى بود و مسائل مهمى او را به اين كار وادار مىكرد . آيا مىتوان اميد داشت كه دولت ايران با وجود اينكه از شما شكست نخورده حاضر شود كه مملكت و قدرت دولتى را اينطور تقسيم كند ؟ من وقتى يك همچو معاملهاى را به نخستوزير فعلى ( قوام السلطنه ) پيشنهاد كردم به كلى آن را رد كرد در اينصورت از براى من واضح است كه با يكچنين شرايطى اگر در اجرايش مصر باشيد صلح در ميان شما و دولت امكانپذير نيست . اين را هم بدانيد كه وزير جنگ و رئيس ديويزيون قزاق رضا خان سردارسپه چندينبار از من اجازه خواست كه اين مسئله را به دستور قوام السلطنه به زور اسلحه پايان دهد ؛ هربار من از او جلوگيرى كردم و وعده دادم مسئله گيلان را بدون خونريزى حل نمايم . چنانچه ، حاليه بعد از رد قطعى پيشنهادات شما از طرف دولت من خود را كنار كشيده اعلام مىنمودم كه در كارهاى داخلى ايران مداخلهاى ندارم يورش قزاقها به فرونت شما حتمى بود و گيلان مبدل به يك صحنه جنگ داخلى و خونريزى ملى مىشد اما من اين كار را نمىتوانم بكنم به علت احساساتى كه چه به شما و چه نسبت به ملت ايران دارم همانوقت من به نخستوزير پيشنهاد كردم آخرين اقدام را كه متضمن يك تخفيفى هم نسبت به شما باشد به عمل آورد اين است كه اين نامه را مىنويسم ؛ پيشنهادم به قرار زير است : قزاقها عقب بنشينند به طرف قزوين و شما قواء خود را به جنگل عقب ببريد ؛ به شما اطمينان مىدهم كه قزاقها مجددا پيش نيايند همچنين از طرف شما به دولت اطمينان خواهم داد . حكومت رشت با توافق نظر ما هرسه خواهد بود و قنسول من در رشت ملتفت خواهد شد كه از طرف دولت به شما تجاوزاتى نشود . به حكومت از براى حفظ امنيت يك قوهء جزئى « ژاندارم » داده خواهد شد . همچنين قواء شما بايد يك عده معين باشد كه از طرف آنها براى دولت و يا حكومت خطرى متصور نباشد و ليكن آن عده بايد براى محافظت شما كافى باشد ؛ معلوم است كه نه از براى شما و نه از براى حكومت نبايد از خارج كمكى برسد . بالاخره به شما وعده يك مبلغى داده مىشود كه بتوانيد با آن مخارج خود و قواء خود را عهدهدار شويد ؛ اين مبلغ از تمام ايالات به طور سرشكن جمعآورى مىشود و يا عبارت خواهد بود از اينكه يك قسمت از مالياتها را به آن اختصاص دهند . من يك همچو پيشنهادى را از هردو طرف قابل قبول مىدانم و با افتخارات و مقتضيات هردو طرف موافق مىبينم نه دولت از شما و نه شما از دولت به هيچوجه واهمهاى نخواهيد داشت ؛ گذشته از اين شما داراى قوائى خواهيد بود از براى موقعى كه دولت ايران به طور قطع خود را به بيگانه بفروشد . بايد رفيق محترم خود را آگاه كنم و اطمينان بدهم از اينكه وضع شما و مسائلى كه ممكن است در آينده از براى شما اتفاق بيفتد تمام را من درنظر دارم . مطمئنم كه اين پيشنهاد براى آينده مزبور به هيچوجه مضر نخواهد بود به عكس كمك خواهد كرد براى برقرارى امنيت در شمال و گردش اقتصاديات كشور . از روى تجربه آموختهام كه ملت ايران از ضعف قواء مركزى بهرهمند نمىشود بلكه استفاده از آن ضعف نصيب بيگانگان ستمگر مىگردد فقط يك دولت قوى مركزى است كه مىتواند عمليات امپرياليستى را در ايران خنثى نمايد و چون دولت مزبور لاعلاج به ما بستگى خواهد داشت اين است كه